خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





زن!

    هرجای این کره خاکی که باشی فرقی نمی کند! حتی اگر آن سر دنیا هم باشی ماجرا یکی ست! زن، زن است و مرد، مرد!

    زن آفریده شده که بزاید، مهر بورزد، زجر بکشد و دم بر نیاورد. و مرد، آمده است برای  خشونت، ریاست، و کسب محبت  و لذت. 

    اگر زن باشی می دانی، که فرقی  نمی کند کجای دنیا ایستاده ای. مهم، آلت توست و زنانگی ات. فرقی نمی کند که چقدر درس خوانده ای، چقدر مهر می ورزی، شخصیتت چیست، و چقدر انسانی. مهم این است که خوب غذا بپزی، خوب آرایش کنی و خوب تنت را در اختیار شوهرت قرار بدهی. مهم نیست که چقدر خسته ای، چقدر غمگینی... کسی غم و خستگی ات را در چشمانت نمی بیند... حتی مهم نیست که به جای شوهرت که بیکار شده چقدر سگدو  زده ای... مهم این است که وقتی به خانه می آیی تر و تازه نیستی. غذایت حاضر نیست. آرایش کرده و آماده ی ... نیستی تا هوش از سرش ببری و غرق لذتش کنی. تو زنی. حتی اگر شوهرت از صبح فقط پای کامپیوتر با عزیزان مجازی اش گپ زده باشد، باز هم باید بابت لیوان چای اش که شسته تشکر کنی و بابت تمیز نبودن خانه و آماده نبودن غذا عذرخواهی...! 

    و حتی اگر از صبح پا به پای او رفته باشی، وقتی به خانه می رسید تویی که باید بازهم سرپا بایستی و به کارهای آشپزخانه برسی و او باید استراحت کند. و وقتی بعد از چند ساعت سرپا ایستادن و کار کردن، خسته می روی که قدری بنشینی، دستورها آغاز می شود...

    و بعدها، وقتی دیگری را به تو ترجیح داد، باید بدانی که در هرصورت مقصر تویی! که برای چرخاندن چرخ زندگی ات مثل یک مرد کیلومترها سفر کردی و ساعتها کار کردی و شبها بیدار ماندی. مقصر تویی که مرد زندگی ات را مدتی رها کردی تا مجبور شود تمام وقتش را به چت کردن و گفتگوهای مجازی بگذراند.... و جواب اعتراض تو این است: "خواستی کار نکنی!"

    می شکنی... اما بازهم دم بر نمی آوری. حق این کار را نداری! چون روحیه لطیفش خدشه دار می شود و بیشتر با آنها انس می گیرد! تنها گریه می کنی، همین! و متهم می شوی به ضعف...!

    حتی اگر شوهرت بهترین شوهر دنیا هم باشد - که حتما هست، چون تو هیچ گاه با مرد دیگری نبوده ای- باز هم  قضیه همین است.، چون تو زنی!

    و حتی اگر تو بهترین زن دنیا باشی هم... -که نیستی، چون او بجز تو زنهای زیادی را دیده، که هر کدام حتما چیزی دارند که از تو بهتر باشد..!

    کم کم یاد می گیری که او حق دارد با هر که می خواهد باشد، او باید خوش بگذراند، تنهایی اش را با هرکه می خواهد پر کند، و تو... سهم تو خستگی ست...سهم تو درد است، درد هایی که باید مخفی اش کنی، وگرنه روزی، خیلی زود، مثل پتک بر سرت فرود خواهند آمد...

    یاد می گیری که مردت، برای زنها دلش می سوزد، برای همه شان، بجز تو... بجز تو... بجز تو!

    کم کم یاد می گیری که دیگر به زنها هم اعتماد نکنی، یاد می گیری که هیچ کس را نداری...

    قبول می کنی که زن، با زجر آمیخته است... که خدا هم زنها را دوست ندارد...

    یک روز می بینی که خیلی متنفری... از مردها متنفری، از زنها هم!

    با خودت فکر می کنی که نکند از خودت هم متنفری...؟ 

    شک نکن! وگرنه این همه تنفر در قلب تو چه می کند؟!




    این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : چقدر ,گیری ,باشی ,شوهرت ,زنها ,کردی ,مقصر تویی ,
    زن!

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر